محمد بن حسين البيهقي
446
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بزرگ 1 معلومتر شود ؛ وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ * 2 . و تذكره نبشته آمد و خواجه بونصر بر وزير عرضه كرد و آنگاه هر دو را ترجمه كرد 3 بپارسى و تازى بمجلس سلطان ، هر دو بخواند و سخت پسند آمد . و روز [ سه ] شنبه بيستم محرّم رسول را بياوردند و خلعتى دادند سخت فاخر ، چنان كه فقها را دهند : ساخت زر 4 ، پانصد مثقال و استرى و دو اسب ، و بازگردانيدند . و بر اثر او آنچه بنام خليفه بود به نزد او بردند و صدهزار درم صلت مر رسول را و بيست جامهء قيمتى . و خواجهء بزرگ از جهت خود 5 رسول را استرى فرستاد بجل و برقع و پانصد دينار و ده پاره جامه . و استادم خواجه بونصر جواب نامه نزديك وى فرستاد بر دست رسولدار . و رسول از بلخ رفت روز پنجشنبه بيست و دوم محرّم و پنج قاصد با وى فرستادند ، چنان كه يكانيكان را مىبازگرداند با اخبارى كه تازه مىگردد و دو تن را از بغداد بازگرداند بذكر آنچه رود و كرده آيد . و در جملهء رجّالان 6 و قودكشان 7 مردى منهى 8 را پوشيده فرستادند كه بر دست اين قاصدان قليل و كثير هر چه رود ، بازنمايد - و امير مسعود در اين باب آيتى بود ، بيارم چند جاى آنچه او فرمود در چنين كارها - و نامهها رفت به اسكدار 9 به جملهء ولايت كه به راه رسول بود تا وى را استقبال به سزا كنند و سخت نيكو بدارند ، چنان كه به خشنودى رود . چون ازين قصّه فارغ شدم ، آنچه وعده كرده بودم از نبشتن نامهء خليفه و نسخت عهد وفا بايد كرد . نسخة الكتاب 10 بسم اللّه الرّحمن الرّحيم من عبد اللّه و وليّه ، عبد اللّه ابى جعفر الامام القائم بامر اللّه امير المؤمنين الى ناصر دين اللّه الحافظ لعباد اللّه المنتقم من اعداء اللّه ظهير خليفة اللّه ابى سعيد مولى امير المؤمنين ابن نظام الدين و كهف الاسلام و المسلمين يمين الدّولة و امين الملّة ابى القاسم ولّى